محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1051
تاريخ الطبرى ( فارسي )
احد گروه بئر معونه را فرستاد . ابى اسحاق بن يسار گويد : ابو براء عامر بن مالك ملقب به ملاعب الاسنه كه سالار طايفهء بنى عامر بن صعصعه بود در مدينه پيش پيمبر خداى آمد و هديه اى آورده بود كه پيمبر آن را نپذيرفت و گفت : « من هديهء مشرك را نمىپذيرم اگر مىخواهى هديه ات را بپذيرم مسلمان شو » ، آنگاه اسلام بر او عرضه كرد و از ثوابى كه خداوند به مؤمنان وعده كرده سخن آورد و براى وى قرآن خواند ، اما ابو براء اسلام نياورد و انكار نكرد و گفت : « اى محمد دين تو نيكو و زيباست اگر كسانى از ياران خويش را پيش اهل نجد فرستى كه آنها را به دين تو خوانند اميدوارم كه دعوت ترا بپذيرند » پيمبر گفت : « من از اهل نجد بر ياران خويش بيم دارم » ابو براء گفت : « من آنها را پناه مىدهم بفرست تا به دين تو بخوانند » پيمبر منذر بن عمرو را با چهل تن از مسلمانان نامى فرستاد كه حارث بن صمه و حرام بن ملحان و عروة بن اسماء و نافع بن بديل خزاعى و عامر بن فهيره وابستهء ابو بكر از آن جمله بودند . انس بن مالك گويد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم منذر بن عمرو را با هفتاد سوار فرستاد كه برفتند تا در بئر معونه فرود آمدند كه ما بين سرزمين بنى عامر و حرهء بنى سليم است و حرام بن ملحان را با نامهء پيمبر پيش عامر بن طفيل فرستادند كه در آن ننگريست و حامل نامه را بكشت و بنى عامر را بر ضد فرستادگان دعوت كرد اما نپذيرفتند و گفتند : « ما پناه ابو براء را نمىشكنيم كه پيمان كرده و پناه داده است . » عامر بن طفيل قبايل بنى سليم را بر ضد فرستادگان پيمبر برانگيخت كه پذيرفتند و بيامدند و آن هفتاد نفر را در ميان گرفتند . و چون فرستادگان پيمبر چنين ديدند شمشير برگرفتند و بجنگيدند تا همگى كشته شدند مگر كعب بن زيد كه رمقى داشت و از ميان كشتگان برخاست و زنده ماند تا در جنگ خندق كشته شد و عمرو بن اميهء ضمرى و يكى از انصار كه به چراى شتران